بيست ونهم خرداد سالگرد شهادت معلم بزرگوار
دكتر علي شريعتي
نمي دانم پس از مر گم چه خواهد شد
نمي خواهم بدانم كوزه گراز حاك اندامم
چه خواهد ساخت
ولي بسيارمشتاقم،
كه از خاك گلويم سوتكي سازد،
گلويم سوتكي باشد،
به دست كودكي گستاخ و بازيگوش
و او
يكريز و پي درپي
دم خويش را بر گلويم سحت بفشارد
و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد،
بدين سان بشكند در من،
سكوت مرگبارم را...
|
1312 |
تولد در مزينان خراسان. |
|
1319 |
ورود به دبستان ابن يمين مشهد. |
|
1322 |
تاسيس « نهضت خداپرستان سوسياليست» برهبري محمد نحشب. |
|
1323 |
تاسيس « کانون نشر حقايق اسلامی» در مشهد به ابتكار استاد محمد تقي شريعتي. |
|
1326 |
انتشار شماره اول نشريه كانون بنام « كارنامه كانون». |
|
1327 |
عضويت در « کانون» . |
|
1329 |
ورود به دانشسرا و استخدام همزمان در فرهنگ مشهد. |
|
1330 |
راهپيمايي عظيم مردم مشهد در پشتيباني از نهضت ملي مصدق ( پايين آوردن تابلوي شركت نفت ايران وانگليس و نصب تابلوي « شركت ملي نفت ايران» و سخنراني استاد محمد تقي شريعتي بر فراز ساختمان شركت). |
|
1331 |
پايان تحصيلات دانشسراي مقدماتي ( نظام قديم) و شروع به تدريس در مدارس، تاسيس انجمن اسلامی دانش آموزان، نگارش كتاب «مكتب واسطه» و شروع به ترجمه كتاب «ابوذر غفاري، خداپرست سوسياليست»، اثر جودة السحار مصری، نخستين بازداشت به جرم تظاهرات ضد دولتی. |
|
1332 |
پيوستن به « نهضت مقاومت ملي »، اخذ ديپلم تكميلي ادبي (پيش دانشگاهي). |
|
1333 |
ترجمه « نمونه های عالی اخلاقی» اثر کاشف الغطاء. |
|
1334 |
تاسيس دانشکده ادبيات مشهد وادامه تحصيل تا ليسانس، نشر جزوه « تاريخ تکامل فلسفه». |
|
1336 |
بازداشت در مهر ماه بهمراه 16 تن از ياران « نهضت مقاومت ملی» بمدت يك ماه و اندي. |
|
1337 |
فارغ التحصيل دانشکده با احراز رتبه اول، ازدواج با يكي از همكلاسان خود خانم فاطمه (پوران) شريعت رضوي. |
|
1338 |
اعزام به فرانسه، تولد اولين فرزند. |
|
1339 |
شناخت فانون و ترجمه گزيده ای از آثار وی، انتشار ترجمه « نيايش» كارل در مشهد، پيوستن به شاخه ای از جبهه آزاديبخش ملي الجزائر، فعاليتهای سياسی در بطن اپوزيسيون ملی- دمکراتيک و کنفدراسيون دانشجويان ايرانی، انتشار نشريه "ايران آزاد" جبهه ملی و ارگان فکری "انديشه جبهه" که فانون را نخستين بار در آن به ادبيات انقلابی ايران معرفی نمود. |
|
1340 |
بازداشت در پاريس در پی تظاهرات دانشجويان در برابر سفارت بلژيک بهنگام شهادت پاتريس لومومبا، 17 ژانويه، گفتگو با گيوز (روشنفکر توگوئی) در زندان سيته پاريس. |
|
1341 |
تحصيل و پژوهش در جامعه شناسی و تاريخ اديان، در کلاس های ماسينيون، برک، گورويچ، آشنائی با سارتر و محيط روشنفکری فرانسه، انتشار «غربزدگی» آل احمد در ايران. |
|
1342 |
اخذ دکترای ادبيات در سوربن زير نظر ژيلبر لازار. |
|
1343 |
بازگشت به ايران و بازداشت در مرز و انتقال به تهران. |
|
1351-1344 |
پس از يکدوره تدريس در مدارس، تدريس در دانشگاه مشهد، انتشار دفاتر ادبی «کوير» و «اسلامشناسی» (مشهد)، يکرشته سخنرانی و کفرانس در دانشگاه های سراسر کشور و بويژه تهران-حسينيه ارشاد، که به درخواست بخشی از روحانيت محافظه کار توسط رژيم شاه تعطيل ميشود، ممنوعيت انتشار و سخنرانی. حبس بمدت 18 ماه در زندان ساواک، پليس مخفی شاه، در سلول انفرادی، آزادی پس از توافقات الجزيره، زيرنظر در منزل. |
|
1356
|
26 ارديبهشت- پس از توفيق در ترک ايران تحت نام خانوادگی دوم خود، همسر و فرزندش ممنوع الخروج و گروگان گرفته ميشوند، 29 خرداد - شهادت در شرايطِ مشکوک در ساتمپتون انگلستان. |
وجودم تنها يك حر ف است و زيستنم تنها گفتن همان يك حرف ،
اما بر سه گونه: سخن گفتن و معلمي كردن و نوشتن.... ونوشتن
هايم نيز برسه گونه : "اجتماعيات" ، "اسلاميات" و "كويريات" ...
...كوير،نه تنها نيستان من ومااست، كه نيستان ملت ما، روح ما
وانديشه ومذهب و ادب و زندگي ما، وسرشت و سرگذشت ما
همه است.
كوير" اين تاريخي كه در صورت جغرافيا، ظاهر شده است"!
=======================================
شعري از لاله فياضي
من هنوز سر خانه ي اولم
همان خانه كه بالايش را اجاره داده ام
هنوزعطر ديدار نخست مشام خاطره ام را پركرد
چهارده بار گذشت
چهارده بار، نه معصومانه
چهارده بار خورشيد مثل كبوتري لب بام آواز مي خواند
وستاره هاي بختم ازدور به من چشمك مي زدند.
سياه شد شب
سپيد آمد روز
مثل ماه نبودي
من نه در اين دنيا
چهارده بارزمين به خورشيد طواف كرد
هنوز سر خانه ي اولم ، هنوز
دور خودم مي چرخم به دور تو
دو تا هفت بار من و تو بيدار
نه من و ديوار
هرروز در صفحه ي مارپله
مار نيش مي زد مرا
وبرميگشتم به خانه ي اول ، برمي گشتم
نه به كودكي ام
به اولي ام
به انتهاي راه، به انتهاي راه چه ساده
سلام اي ابتداي" ياس"
نه ابتداي ياءس
سلام من به هرچه كه نيست
سلام...سلام...سلام...
هرشب مشحون از ثانيه هاي منبسط
با نگاه ماه نقره داغ مي شوم
وهنوز خامم
بايد سرم را بدهم كله پزي
دل خون آشام من
چون بره اي آرام
افتاده
پائين
پائين روي برگ هاي ارغواني قالي
وريپيت آواز غزلهاي آغازين تو
بايد توي چشم هاي تو ميخواندم
دودستگي را؟
دودست كي ؟
دودست؟ دو دوست؟
دوست؟
دوروست؟
اوست!
گرم جستجوست
هموست!!!
امشب خوابم نمي آيد
نبايد بخوابم
بس است خواب، توي چشم هاي تو خواب
وسط آب خواب
توي چشم هاي خواب
خواب، خواب
خواب
سراب، سراب، سراب
خواب
خواب، خواب
وآفتاب
آفتاب، آفتاب
شروع
شروع دوباره ، دوباره تو
شبيه قبل نيستي؟
شبيه قلب هستي؟
شبيه قبر!
شبيه ابر هستم
من به بارداري آسمان حسادت مي كنم
از تو خشكم
از تو گريه ندارم
يكي بايد بيايد خرابم كند
مرا كلنگ بزند
بساز به ساز دلت
اگرچه لنگ ميزند
زنگ بزند
آهنگ بزند
به من سنگ بزند
به من سنگ مي زند
سنگ؟
سنگ، سنگ بنا
نه
دوباره!
نه
دوباره هاً!
نه ، دوباره ها دوباره؟
سخت ماسيدم دست هاي او را
داشت مي رفت كه دور شود
داشت داشته هاي مرا با خود مي برد
خون مرا مي كشيد با خود
با نواي خنده هايش
حسي بر لبم جاري شد
چون رگ ها ورم كرده ي قهقهه
وآينه اي در مقابلم نفس مي كشيد.
وآهنگ گذر
هق هقي مرا از پنجره مي گسلد.
رفته رفته
روي هم رفته
تلمبار من از تهي پرم
و ديگر كسي با من نيست بدود
رفته ، رفته .
ومن مثل قطاري كه به انتهاي راه رسيده باشد
سوت مي كشم
سوت ، سوت
سقوط ، سقوط
هنوز سر خانه ي اولم
دارم از خودم دار مي سازم
نه دار قالي
خيال بردار
خيال بر دار؟
و انگار حصار هاي بيشمار
كنار من و بهار؟
يك فصل ديگر بهار مي آيد؟
دو فصل ديگر؟
سه فصل؟
چهار، ؟
ده، ؟
چهارده، ؟
مي روي از من چند بهار كم مي شود
چقدر من كم مي شود
كم
كم
كم كم ، كم
اين چشم ها بچگي ات را به رخ من مي كشانند؟
مثل شادي فريادي
صدايت زنگ ميزند
ساعتم را در مي آورم
به درد نمي خورم
اندازه بگيرم
حال به حالي هايت را
كتف دررفته ي خوشبختي ام
با دردي شبانه
شانه هايم
شيار مي گيرد
تمام زندگي ام را لاي كاغذي سفيد مي پيچم... تابوت!
و دود ميكنم تابود همه ي تو را
همهمه ي تو را
به آسمان مي روي
به آسمان
وآن بالاها سير مي كني
ومن اين پائين مي مانم
اين پائين
لاي اين علفهاي خرس
و از شب بخيرهاي حزن آلود ستاره اي سرخ
قرمز سير مي شوم
آفتاب در فرق آسمان
با خميازه هاي ممتدم
كلافه مي شود
پائين مي آيد
به تماشاي گفتگويي سرد
ميان من وآسمان
"مقصرنيست آبي باشد"
به دريا دخيل مي بندم
خيرنمي بندم، نمي بندم
ديگر دل نمي بندم
بند
بند بندم
بست
دار، بست
داربست تنم
مي لغزد
روي يخ نگاهت
يخ
نخ
ونخي
مرا به تو گره مي زند
نخي لاغرو كمي سست
زشت
غروري سياه ، ساخت آه
و شل مي شوم ، شبيه كوك شل هاي چشم هاي كم خوابم
شل و ول
ولگرد است حضورت.
مي سوزم
داد مي زنم
باران
باران
ولحظه لحظه
سايه اي از حضوري سراپا ميهمان
جان مي آيد؟
نيمه جان مي آيد.
بهار سرخچه برداشت
سينه سرخ
سرخ شد
درسرما
در سرٍ ما چيزي نيست
حرفي نگو
نه چيزي، چي، قحطي؟
آدم قحطي؟
قطعاً!
قطعاً ، قطعاً
ازپشت پنجره هاي بسته اذان مي آيد
و از عفونت تنت هار مي شوم
وآ موكسي ننگين حضورت
سرساعت زنگ مي زند
كوك مي شوي
سر و كله ي صبح خنده دار است
بهم مي ريزم و آهسته آهسته
شراره هاي تنم توي
ظرف چشمانت
چكه مي كند
وبخت كه هميشه لكنت داشت...
قيافه ي خنده دارم
دارد زار مي زند
رازم را به آب مي گويم
به آب مي كوبم
طغيان مي كند
وخيال خامم را بال مي آورم
تو بر مي گردي
برگشتم ، برگشتم سرخانه ي اولم
خورشيد تنها كسي بود كه امروز به
سراغم آمد
با سيلي هاي مقدسش
سرخ برخاستم
خواستم بلند بگويم
نخواستم
اين زندگي را
راه راه
تمام زندگي دو رنگ بود
رنگارنگ
رنگين كمان؟
آب ، رنگ
نه آبرنگ!
زٍ رنگ تو رنگ مي بازم
زرنگ مي بازم
به نقاشي اين چهارده تا
وآن خانه
تو خانه اي روي آب
كات!
"لاله فياضي"
