در آغاز پست جدید لازم می دونم حمایت خودم وشاعران
نور رواز همه وبلاگ های ادبی و حفظ حریم خصوصی
افراد اعلام کنم وبا ابراز نفرت از هک و تعرض به وبلاگ
های ادبی،همراهی وهمدلی خودمون رو باآقای برزوعلیپور
اعلام می کنم ..... وسخنی از شاملوی بزرگ بااون هکر
بی فرهنگ و بی شخصیت:
ابلها مردا
عدوی تو نیستم من
انکار تو ام
شعری از حمیده شیردل
گر می گرفت
می لرزید
خدا از توی مهر کربلا سرک کشید
افتاد توی جانماز مادربزرگ
گل گلی شد
سرخ، سفید، بنفش
پنجره را باز کردم
چند قرن آنطرف تر برف می بارید
رادیو اعلام کرد
خرس ها به خواب عمیقی فرو رفتند
جنگل هنوز هم گرگ دارد
پنجره هاتان را ببندید
رفتم به چشم های تو فکر کنم
زیر آفتاب چه رنگی است،
سبز یا زرد پاییزی؟
پاییز که بیاید برایت شال می بافم
و می شوم عین کسی که می خواست سه شنبه پیش عاشقت شود
سه شنبه عروسی باد بود
من و درخت خندیدیم
دنیا هم قد کشیده بود
رفت خدا را بیاورد کمی برقصیم
که چیزی فرو ریخت روی جفت گیری گنجشک ها
مثل اینکه کسی اهرام ثلاثه را کول بگیرد
بیاورد توی تخت جمشید وبگوید
اینها مال من و داریوش سوم بود
همین طوری
همین طوری دنیا تمام شد
هنوز برف می بارد
داریم شبیه یازده سپتامبر می شویم
بخواب
فردا روی عراقی ها بمب می بارد.
حمیده شیردل
