تبليغاتX
حلقه شاعران نور

حلقه شاعران نور

هنر ، شعر و ادبیات

 

حمیده شیردل

 

از رویای شبانه برخاسته است

آسمان روی سرم

و گلهای داوودی هنوز می دانند

چگونه به آفتاب سلام کنند

من از جنگ جهانی سوم با شما حرف می زنم

پاهایی که پشت خط مقدم جا مانده اید...!

 


 

 حامد رمضانی

 

می ترسم از این ابر که باران ندارد

از خشکی این فصل که آبان ندارد

از این زمین ها که از آن گندم نرویید

ازسفره های ده که حتی نان ندارد

از تشنگی های زمین می گویم آری

این آسمان یک قطره هم باران ندارد؟

آواز تنها قیل وقال قارقار است

وقتی که  کوکو نغمه هایش جان ندارد

آدم همان فرزند میمون های وحشی است

زیرا نشانی کوچک از انسان ندارد 

گفتی بخواب، آرام میگیری. - نه هرگز

می ترسم این کابوس ها پایان ندارد...

 


 

ترانه ای از عالیه عرفانیان

 

شونه های شب پره از ستاره

نگاه احمقانه تون چه هاره

عرق میشینه رو صدای بارون

وقتی که حرف تازه ای نداره

 

عکس خدا به دیوارای شهره

دنبالشن  به جرم آفریدن

یکی داره با سایه ها می رقصه

یه مرده درحال نفس کشیدن

 

وسوسه زیر پوست ماهه اما

چه موذیانه پاک و ساده مونده

چشمای هرزه رو پسندیده و

وقاحتو به آسمون کشونده

 


 

فاضل سیاه پشت

 

ازنقش سایه های شب در اضطراب می شوم

درکوچه های شهر خود درپیچ وتاب می شوم

از ظلمت و  سیاهی شهری پر از سکوت غم

غم آشنای کلبه ها ، گیج و خراب می شوم

تا بغض ابر می شود باران روی بام ها

از گریه های نیمه شب بی صبر و تاب می شوم

وقتی که نیزه ی غروب در جان روز می خورد

غم نامه خوان هجرت یک آفتاب می شوم

وقتی که هستی خزر در جان روز می تپد

در موج سینه ی شفق غرق عذاب می شوم

تا شهر گریه ی مرا هر صبح و شام نشنود

از خون سینه ی قلم شعر کتاب می شوم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/22ساعت 13:31  توسط حامد رمضاني  |