مگر می توانیم تو را فراموش کنیم
بلند شو ...تو را به خدا بلند شو....
تیرداد نصری هم رفت...رفت

من در ميان شما هستم
درست در وسط قاه و قاه و پچپچه ، در وسط رد و بدل كردن دلايل و برهان ها
كه زير نور موج دار چراغ
طرح هاي كاغذ ديواري
موج مي زنند طرف من
و صندلي ام هر چند رو به ستاره هاي شب است
و صندلي ام هر چند پشت به همهمه هاست
من اما
ميان شما نيستم جايي ميان زيستن و تعليقم ،
چيزي درون من سرريز شده انگار
ديوان حافظ شيراز فال مي گيرم …….. :
« خرم آنروز كزين منزل ويران بروم–راحت جان طلبم وز پي جانان بروم »
« گرچه دانم كه به جايي نبردراه غريب–من ببوي سر آن زلف پريشان بروم »
(زنده یاد تیرداد نصری)